تسنیم

آن شـراب طـهور که تنـها تشـنگان راز را می نوشانند:.

تسنیم

آن شـراب طـهور که تنـها تشـنگان راز را می نوشانند:.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی

مداحی شهادت حضرت فاطمه کریمی

دانلود مداحی شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)

دانلود مداحی شهادت حضرت فاطمه (س)

دانلود مداحی شهادت حضرت فاطمه کریمی

آندروید

جم تی وی

بازیگران پیوسته به جم تی وی

بازگشت بازیگران جم تی وی

پیوستن بازیگر سریال پریا به شبکه جم

شبکه جم

خرید کاربران تلگرام

افزایش کانال تلگرام

پارتی شبانه شیراز

پنجمین مدال المپیک توسط کیمیا علیزاده

المرأةُ رَیحانَة

مولودی میلاد حضرت رسول اکرم

نوحه شهادت حضرت فاطمه زهرا

مداحی شهادت حضرت فاطمه 94

مداحی شهادت حضرت فاطمه(س)

مداحی شهادت حضرت فاطمه میرداماد

مداحی شهادت حضرت فاطمه زهرا

مداحی برای شهادت حضرت فاطمه

دانلود نوحه شهادت حضرت فاطمه زهرا

دانلود مداحی شهادت حضرت فاطمه سیب سرخی

متن مداحی شهادت حضرت فاطمه

دانلود نوحه شهادت حضرت فاطمه کریمی

دانلود مداحی کریمی شهادت حضرت فاطمه زهرا

دانلود مداحی کریمی برای شهادت حضرت فاطمه

دانلود مداحی شهادت حضرت فاطمه محمود کریمی

دانلود مداحی شهادت حضرت فاطمه زهرا

آخرین نظرات

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دانلود مداحی جدید شور» ثبت شده است

محیا عادت قشنگی داره. وقتی "احساس" می کنه جاییش درد می کنه، یه چسب زخم میزنه روش و اونوقت "فکر" می کنه دیگه دردی نداره! همه چیز خوبه و می تونه به شادی های کودکانه اش ادامه بده...

چند وقت پیش بیمارستان بستری شد. وقتی دکتر برای معاینه لباسشو زده بود بالا، از اینکه روی دلش چسب خورده تعجب کرده بود! و محیا در پاسخ به سوال دکتر گفته بود:

آخه دلم درد می کنه، چسب زدم خوب بشه!

و دکتر کلی خندیده بود...

روش خوبیه. من امتحان کردم! روی زخم های دلت چسب زخم بزن. نذار زخمت سر باز کنه، بزرگ بشه، چرکی بشه. نذار هر کس و ناکسی به زخمت خیره بشه. دردتو فقط به اونی بگو که درمان همه دردهاست. اونوقت صدای خنده ات عالمو پر می کنه...

 

أَنَّ اللَّـهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْ‌ءِ وَقَلْبِهِ

بدانید که خدا میان آدمى و دلش حایل مى‌گردد(انفال/24)

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: محیای من این روزها حال خوشی نداره، دعا کنید برای همه کوچولوهایی که معصومانه روی تخت بیمارستان خوابیدند و برای محیا...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۰۶:۰۵
تسنیم ..

اشک می ریخت و استکان هارو می شست. اومد نشست کنار من و ازم دستمال خواست. به یه نقطه خیره شده بود. تو نگاهش خوندم که داره به گذشته ها فکر می کنه. به اینکه چقدر آرزو داشته که همه بر باد رفته و دیگه راه برگشتی هم نداره...

بهم گفت: با بچه ام تو یه اتاق زندگی میکنم. خرجی ندارم. شوهرم معتاده، زندانه، به جرم حمل شیشه...تو خونه ها کار می کنم و زندگیمو می چرخونم. گفت فقط باید بیای ببینی تا بفهمی چقدر بدبختم.

فقط خدا میدونه یه دختر وقتی لباس سفید عروسی به تن می کنه چه آرزوها که در سر نداره...

 

-کاش می توانستم همچون مادری مهربان ردّ اشک را از گونه هایت بزدایم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۰۶:۰۴
تسنیم ..