تسنیم

آن شـراب طـهور که تنـها تشـنگان راز را می نوشانند:.

تسنیم

آن شـراب طـهور که تنـها تشـنگان راز را می نوشانند:.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی

مداحی شهادت حضرت فاطمه کریمی

دانلود مداحی شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)

دانلود مداحی شهادت حضرت فاطمه (س)

دانلود مداحی شهادت حضرت فاطمه کریمی

آندروید

جم تی وی

بازیگران پیوسته به جم تی وی

بازگشت بازیگران جم تی وی

پیوستن بازیگر سریال پریا به شبکه جم

شبکه جم

خرید کاربران تلگرام

افزایش کانال تلگرام

پارتی شبانه شیراز

پنجمین مدال المپیک توسط کیمیا علیزاده

المرأةُ رَیحانَة

مولودی میلاد حضرت رسول اکرم

نوحه شهادت حضرت فاطمه زهرا

مداحی شهادت حضرت فاطمه 94

مداحی شهادت حضرت فاطمه(س)

مداحی شهادت حضرت فاطمه میرداماد

مداحی شهادت حضرت فاطمه زهرا

مداحی برای شهادت حضرت فاطمه

دانلود نوحه شهادت حضرت فاطمه زهرا

دانلود مداحی شهادت حضرت فاطمه سیب سرخی

متن مداحی شهادت حضرت فاطمه

دانلود نوحه شهادت حضرت فاطمه کریمی

دانلود مداحی کریمی شهادت حضرت فاطمه زهرا

دانلود مداحی کریمی برای شهادت حضرت فاطمه

دانلود مداحی شهادت حضرت فاطمه محمود کریمی

دانلود مداحی شهادت حضرت فاطمه زهرا

آخرین نظرات

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آندروید» ثبت شده است

نشسته باشی گوشه ای از دنیای خودت و حسابی مشغول و بیایند به تو بگویند: "برخیز، امامت تو را خوانده و با تو کار دارد"!

یک همچو حالی داشت وقتی فرستاده امام به او گفت: أبا عبدالله مرا فرستاده تا به تو بگویم که نزد او بروی...مال و جان و همسرش را گذاشت و رفت و شد یکی از هفتاد و دو تن...

فکرش را بکن...!

گاهی من هم بی دلیل منتظرم...

گاهی که از دنیا و مافیه اش خسته می شوم، گاهی که در خودم فرو می روم و هیچ چیز در عالم کائنات، التیام دردهایم نمی شود، گاهی که بالا و پایین می شوم اما آرام نمی گیرم،  گاهی که خودم را گم می کنم و در اعماق خودم به دنبال خودم هستم، گاهی که عصرهای جمعه نشسته ام و به ثانیه های در گذر نگاه می کنم و دلم با هیچ بهانه ای باز نمی شود...گاهی هم بی هیچ دلیل و بهانه ای...بی هیچ دلیل و بهانه ای...مثل کودکی که بهانه اش چیز دیگری است، گاهی فقط خودِ خودت را می خواهم...خودِ خودت...

می دانم که از حالم آگاهی، می دانم که حواست به من هست...اما من دلم بهانه خودت را دارد...

می خواهم بر وجودم بباری...سایه سارم باشی...می خواهم از چشمه وجودت سیرابم کنی...می خواهم همدم و رفیقم باشی...

گاهی دوست دارم کودکی کنم و تو مثل مادری مهربان و دلسوز دست نوازش بر سرم بکشی!

می خواهم برایم پدری کنی، برادری کنی...

گاهی بی هیچ بهانه ای فقط خودِ خودت را می خواهم...

من میخواهم زهیر تو باشم...یعنی می شود آقا؟!


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۰۶:۳۰
تسنیم ..

* مسجد کوفه و انتظار برای ورود به صحن آن! چه بگویم از مسجد کوفه وقتی فقط 3 ساعت در آن توقف کردیم؟ من دلم می خواهد به دور از هیاهو در سکوت خلوت گزینم و با خدای خودم راز و نیاز کنم. من دلم می خواهد در سکوت محض دل به تاریخ بسپرم و به یاد بیاورم که امامم در این مسجد و بر روی این منبر فریاد مظلومیتش بلند بود. من دلم می خواهد چشمانم را ببندم و در کوچه پس کوچه های کوفه با حسن و حسین و زینب همراه شوم. با آنها قدم بردارم، با مسلم همکلام شوم که خَرَجَ وحیداَ فی سکک الکوفة و می گفت من در این شهر غریبم. آه... که چقدر این کلمه جانم را می سوزاند. بغض در گلویم می شکفد و اشک از چشمانم سرازیر می شود. غربت و مظلومیت از تک تک آجرهای مسجد کوفه احساس می شود. منبر امام علی علیه السلام و یادآوری این حس غریب که چه خطبه ها که بر فراز این منبر خوانده نشد. اما گوش هوشی برای دل سپردن نبود، وگرنه تاریخ به عاشورا نمی پیوست...

* قدم بر زمین کربلا می گذارم...من؟ اینجا؟ کربلا؟ بین الحرمین؟ أدرک أخاک؟ گودی قتلگاه؟ تلّ زینبیه؟ عطش؟ کاروان اسیران؟ زینب...زینب...

من در بهت و حیرتم...روبروی حرم اباعبدالله علیه السلام ایستاده ام و فقط نگاه می کنم. دریغ از قطره ای اشک. از یک طرف سلام بر امام می کنم، چشم می گردانم و السلام علی الارواح التی حلت بفنائک و به یاد علی اکبرش می افتم و ...دستانم را گره کرده ام به پنجره های حرم و از امام تشکر می کنم که اجازه داد چون منی مهمانش باشم. می گویند اگر زیر قبّه دو رکعت نماز بخوانی فضیلت بسیار دارد، برای نیل به این مقصود در صف مشتاقان منتظریم نوبتمان شود. وقتی سجده کردم یک لحظه احساس کردم زمان از حرکت ایستاده، از همهمه حرم چیزی نمی شنیدم، من بودم و شش گوشه...حسّ عجیبی بود...ای نزدیک تر از من به من...

نشسته بودم در یکی از رواق ها و روبرویم هفتاد و دو تن و با خودم مرور می کردم دعایی و زیارتی و التماس دعایی را از قلم نیندازم...نمیدانم سرّش چیست؟ من در شهر خودم وقتی نام امام حسین می آید...غرق در خودم بودم که ناگهان به یاد حضرت علی اصغر افتادم. خدایا من به همه سلام کردم به همه عرض ارادت کردم، چرا ایشون رو فراموش کردم؟ اشک امانم نمی داد، به یاد لبان تشنه اش و امامم که فرمود: هذا الطّفل یتلظّی عطشاً، فاسقوه شربة من الماء... و سرِّ اشک...

* نذر کرده بودم اگر به حاجتم رسیدم هدیه اش کنم، تسبیح مو می گم! راستش خیلی دوستش داشتم. خواهرم از کربلا برام سوغات آورده بود و ارزش معنوی زیادی برام داشت. حاجتم هم خیلی برام مهم بود که بخاطرش می خواستم از این تسبیح بگذرم. خلاصه که از ابتدای سفر، هر مکان مقدسی که میرفتم، تسبیح رو متبرک می کردم. از زیارت سامرا و امامین عسگریین علیهم السلام برگشته بودیم، آخرین مکان زیارتی سفرمون بود. خلاصه که وقتی برگشتیم به اتوبوس تسبیح دیگه نبود! جا موند سامرا! بعدها اون حاجت من هم برآورده نشد که البته به صلاحمم نبود. خب گاهی خیلی عجیب همه چیز به همه چیز ربط پیدا می کنه! و نکته مهم این که به تسبیحت دل نبند، وگرنه برای چیزهای مهم تر جایی تو دلت نمی مونه!

بهانه: هفته دوم خرداد ماه نود رفتیم عتبات عالیات. سالگرد سفرمون حال و هوای عجیبی داره دلم. هر روز منتظرم که باز هم دعوتم کنند، مثل سفر قبل که نفهمیدم چی شد واقعا، یکهو چشم باز کردم و دیدم ایستادم روبروی حرمش...السلام علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله...

+ عاشقان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۰۶:۲۸
تسنیم ..

دیالوگی ماندگار از امیر وضعیت سفید:


صور فلکی، خوشه پروین، ستاره های بادبادکی، دب اکبر، ملاقه، محدوده ستاره قطبی...شمال...جنوب...مشرق...مغرب...قبله

سه رکعت نماز مغرب می خوانم برای رضای خدا قربة الی الله...الله اکبر


بسم الله الرّحمن الرّحیم

.

.

.

ربّنا اتنا فی الدّنیا حسنة و فی الاخرة حسنة و قنا عذاب النّار


خدایا شما انقد مهربونید که آتیشو قبل از رسیدن من که یه آدم سرماخورده هستم اینجا گذاشتید که بدتر نشم، دمتون گرم...دمتون گرم...

پس بذارید ازتون بخوام

خدایا کلا بگم یک کلوم، من یه نفهمم.

خدایا من کلا حالیم نیست. خدایا همه شواهد نشون میده که من آدم عقلِ مندی نیستم.

خدایا به قرآن همشم اینطوری نبوده که کلا اصلا نخوام آدم باشم، نه!

خدایا من این آخریا خیلی این و اونو اذیت کردم. از رو نفهمی.

خدایا من خودمم از دست خودم عصبانیم. خودم از دست خودم عصبانیم.

خلاصه لطفا خدایا یه کاری کنید من معنی کارامو قبل از اینکه انجامشون بدم بفهمم.

اون مغز و این مخِ ریشه های بدبختیا و بیچارگیامو بفهمم.

بالاخره خدایا مام بنده تیم. دوست داریم بفهمیم.


اللّهم صلّ علی محمّد و ال محمّد

.

.

.

السّلام علیکم و رحمة الله و برکاته

زوم دوربین روی تیتر روزنامه: پیروزی در عملیات والفجر-10


+اصلاحیه فیلمنامه: گوینده این متن الزاما امیر نیست!

+بشنوید: گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۰۶:۱۹
تسنیم ..