تسنیم

آن شـراب طـهور که تنـها تشـنگان راز را می نوشانند:.

تسنیم

آن شـراب طـهور که تنـها تشـنگان راز را می نوشانند:.

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی

مداحی شهادت حضرت فاطمه کریمی

دانلود مداحی شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)

دانلود مداحی شهادت حضرت فاطمه (س)

دانلود مداحی شهادت حضرت فاطمه کریمی

آندروید

جم تی وی

بازیگران پیوسته به جم تی وی

بازگشت بازیگران جم تی وی

پیوستن بازیگر سریال پریا به شبکه جم

شبکه جم

خرید کاربران تلگرام

افزایش کانال تلگرام

پارتی شبانه شیراز

پنجمین مدال المپیک توسط کیمیا علیزاده

المرأةُ رَیحانَة

مولودی میلاد حضرت رسول اکرم

نوحه شهادت حضرت فاطمه زهرا

مداحی شهادت حضرت فاطمه 94

مداحی شهادت حضرت فاطمه(س)

مداحی شهادت حضرت فاطمه میرداماد

مداحی شهادت حضرت فاطمه زهرا

مداحی برای شهادت حضرت فاطمه

دانلود نوحه شهادت حضرت فاطمه زهرا

دانلود مداحی شهادت حضرت فاطمه سیب سرخی

متن مداحی شهادت حضرت فاطمه

دانلود نوحه شهادت حضرت فاطمه کریمی

دانلود مداحی کریمی شهادت حضرت فاطمه زهرا

دانلود مداحی کریمی برای شهادت حضرت فاطمه

دانلود مداحی شهادت حضرت فاطمه محمود کریمی

دانلود مداحی شهادت حضرت فاطمه زهرا

آخرین نظرات
  • ۱۳ ارديبهشت ۹۸، ۱۰:۴۰ - پریسا نامجو
    زیبا بود

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اس ام اس» ثبت شده است

بزرگترین اتفاق فرهنگی کشور! آنقدر اسمش پرطمطراق هست که حاضری بخاطرش هر سال همه خستگی ها و سختی هارو به جون بخری. حتی اگه مجبور بشی مسیر رفت و برگشت از کرج تا مصلی رو تو مترو روی پا بایستی، حتی اگه مجبور بشی تمام صحنه های غیر فرهنگی و غیر اخلاقی! رو در محیطی به اصطلاح فرهنگی از نظر بگذرونی، حتی اگه هوای دم کرده شبستان و گرمای غرفه ها نفستو تنگ کنه و کلافه بشی، حتی اگه باز مثل هر سال ترتیب قرار گرفتن غرفه ها گیج ترت کنه و هی بری بالا بیای پایین تا بالاخره انتشارات ایکس رو پیدا کنی، حتی اگه مجبور بشی برای اقامه نماز در فضایی به اون بزرگی بایستی زیر تیغ آفتاب روی موکتی که معلوم نیست چند ساله شسته نشده و حسّابی خاکی بشی، حتی اگه مجبور بشی با اونهمه بار سنگین کتاب که در دست داری مسافت زیادی رو طی کنی تا بالاخره به ایستگاه مترو برسی و با خودت میگی هزینه جابجایی بازدیدکنندگان در فضای داخلی مگه چقدر میتونه باشه؟ حتی اگه...

فکر کن برای جمعیت مشتاقی که هر سال به نمایشگاه کتاب میان چه فعالیت های فرهنگی که نمیشه کرد. و البته که ما استاد فرصت سوزی هستیم! حتی حاضر نیستیم بعد از این همه سال که از برپایی نمایشگاه کتاب میگذره، از تجربیات سالهای قبل استفاده کنیم و حداقلِ امکانات رو برای بازدیدکنندگان و به احترامشون فراهم کنیم. برپایی نمایشگاه در فضایی که اصولا کاربری دیگه ای داره! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمل!

و با وجود همه این اگر ها امسال هم با ذوق و شوق فراوون رفتیم به استقبال یار مهربان!

خب اینها انتخاب امسال من بود:

1- ضد، چهارمین کتاب از مجموعه اشعار فاضل نظری که در فاصله برگزاری نمایشگاه به چاپ دوم رسید.

2- گریه های امپراطور، مجموعه اشعار فاضل نظری

3- خواص و لحظه های تاریخ ساز (بررسی سخنان رهبری در شناخت خواص مهم تاریخ اسلام)

4- درس های عاشورا (گزیده سخنان رهبری)

5- شطرنج با ماشین قیامت (حبیب احمدزاده، رمان)

6- شاهِ بی شین (محمدکاظم مزینانی، رمان)

7- خرمشهر در آتش (خاطرات سرهنگ عراقی رضا الصبری)

8- من در شلمچه بودم (خاطرات سرهنگ عراقی ثامر عبدالله)

9- حریم ریحانه (نگاهی درون دینی و برون دینی به موضوع پوشش و حجاب)

10- ادب فِنای مقربان، جلد هشتم که متاسفانه بدلیل خستگی بسیار نتونستم تا غرفه إسرا برم و از فهرستم جا موند!

از دوست بزرگواری که به من کتاب خواص و لحظه های تاریخ ساز رو معرفی کردند هم تشکر می کنم و به دوستانم هم پیشنهاد می کنم حتما در فهرست مطالعاتیشون داشته باشند. تورقی کردم و...برای خوندنش مشتاق...

راستی منتظر اضافه شدن یک قسمت جدید در وبلاگم باشید!

+ اردیبهشت مکتوب 92 (پرونده ای به مناسبت نمایشگاه کتاب تهران)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۰۶:۳۰
تسنیم ..

نشسته باشی گوشه ای از دنیای خودت و حسابی مشغول و بیایند به تو بگویند: "برخیز، امامت تو را خوانده و با تو کار دارد"!

یک همچو حالی داشت وقتی فرستاده امام به او گفت: أبا عبدالله مرا فرستاده تا به تو بگویم که نزد او بروی...مال و جان و همسرش را گذاشت و رفت و شد یکی از هفتاد و دو تن...

فکرش را بکن...!

گاهی من هم بی دلیل منتظرم...

گاهی که از دنیا و مافیه اش خسته می شوم، گاهی که در خودم فرو می روم و هیچ چیز در عالم کائنات، التیام دردهایم نمی شود، گاهی که بالا و پایین می شوم اما آرام نمی گیرم،  گاهی که خودم را گم می کنم و در اعماق خودم به دنبال خودم هستم، گاهی که عصرهای جمعه نشسته ام و به ثانیه های در گذر نگاه می کنم و دلم با هیچ بهانه ای باز نمی شود...گاهی هم بی هیچ دلیل و بهانه ای...بی هیچ دلیل و بهانه ای...مثل کودکی که بهانه اش چیز دیگری است، گاهی فقط خودِ خودت را می خواهم...خودِ خودت...

می دانم که از حالم آگاهی، می دانم که حواست به من هست...اما من دلم بهانه خودت را دارد...

می خواهم بر وجودم بباری...سایه سارم باشی...می خواهم از چشمه وجودت سیرابم کنی...می خواهم همدم و رفیقم باشی...

گاهی دوست دارم کودکی کنم و تو مثل مادری مهربان و دلسوز دست نوازش بر سرم بکشی!

می خواهم برایم پدری کنی، برادری کنی...

گاهی بی هیچ بهانه ای فقط خودِ خودت را می خواهم...

من میخواهم زهیر تو باشم...یعنی می شود آقا؟!


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۰۶:۳۰
تسنیم ..